خرید بک لینک

امروز دوباره بهم تماس گرفت بهش گفتم تا بیست دقیقه ی دیگه منتظرتم دفتر و مداد هم بیار

خوشحال شد گفت که میام

اول تستش کردم که ببینم در چه حد هست

حتی آب رو هم نتونست بخونه مثلا در حد دو حروف هم بلد نبود متاسفانه

خلاصه با یه بسم الله استارت رو امروز زدیم

برای اولین جلسه خوب بود یادگیریش

بهش گفتم چطور سواد نداری خیلی سخته حتما برات

گفت آره خیلی یکی از اتفاقهاشو برام تعریف کرد

چند شب پیش میخواست با خانوادش برن دریا

اسنپ نمیتونست بزنه با گوشیش

رفت به یکی از همسایه ها گفت براش بزنن

برگشت از دریا که میخواست اسنپ بزنه خب بلد نبود چون نمیتونست چیزی رو بخونه

گفت خیلی منتظر موندیم اخر شب تو جاده کسی سوارشون نمیکرد

گفت خیلی ناراحت شدیم من و دو تا بچه هام و همسرم

گفتم اگر سواد داشتم میتونستم خودم اسنپ بزنم

خلاصه بعد مدت طولانی ایستادن تو جاده یه ماشینی اومدن وایستاد براشون اینام گفتن ما اسنپ میخوایم مرد گفت خودم اسنپ هستم و ادرس از گوشیش گرفت و اونها رو رسوند خونه

گفت دریا از دهنمون در اومد

خیلی دلم براش سوخت

شوهرش هم هیچ سوادی نداره

سنم ندارن اخه ۲۲ سال

بهش گفتم تمام تلاشت رو بکن که یاد بگیری و اونم با تمام ذوق و شوق گفت حتما

قرار شد تدریس مجازی هم از طریق ایتا باهم داشته باشیم

خیلی حس خوبی گرفتم کلا همینم

از اینکه بتونم مفید باشم و کمک کنم حس آرامش میگیرم

مطمئنن این حس رو بیشتریا دارن از کمک کردن اولین حس خوب به خودشون منتقل میشه

بله خلاصه این رو نوشتم اگر تونستم این وب رو نگه دارم و مثل وبهای قبلی حذفش نکردم

.

.

.

بماند یادگار

از 1 دختر ۲۲ ساله افغان

برچسب: نویسنده: کیانوش نصیری تاريخ: جمعه 24 شهريور 1402 ساعت: 17:48

صفحه بندی