دلتنگی، وقتی نامِ تو را روی خودش می‌گذارد، سنگین‌تر می‌شود.

هر روز که می‌گذرد، باور کردن نبودنت سخت‌تر می‌شود؛ انگار زمان نمی‌خواهد از روی این زخم عبور کند. هنوز هر گوشه‌ی خانه، هر خاطره‌ی کوچک، هر لبخندی که از تو مانده، یادم می‌آورد که چقدر زود رفتی… چقدر زود

دلم برای صدایت تنگ می‌شود، برای شیرینی نگاهت، برای لحظه‌هایی که نمی‌دانستم چقدر ارزشمندند.

کاش می‌شد زمان را برگرداند…

کاش می‌شد یک‌بار دیگر فقط بگویم «مراقب خودت باش» و مطمئن باشم می‌شنوی.

می‌دانم که جایی روشن و آرامی هستی،

می‌دانم که رنجی نداری،

اما چه کنم… دل آدمیزاد همین است؛

آدم برای نبودن کسی که دوستش دارد، هر چقدر هم که آرام باشد، باز بی‌قرار می‌شود.

تو همیشه در قلب ما زنده‌ای.

ما با یاد تو نفس می‌کشیم، با خاطره‌ات لبخند می‌زنیم و با نبودنت گریه.

هیچ روزی نمی‌گذرد که دلتنگت نباشیم…

هیچ روزی.